تبليغاتX
از می خوانیم
رنگ پاشی روی سطرها
خانه کتاب رو باید دید

ما با پدرامون صحبت نمی کنیم

چون و پس ترکیم

۲۱۵۲ آن مرد هنوز توی گوشی اش دنبال شماره می گشت

۹۱۶۸۲۳۶ آن مرد شماره را پیدا کرد

دو نفر روی نیمکتی رو به یک فضای سبز نشسته اند.

دوردست ها درختانی بزگ دیده می شوند

آنها در مورد موسیقی صحبت می کنند

پشت آنها ماشین هایی که در اتوبان می روند در حال عکس برداری اند

رنگ ماژیکی رو که باهاش ایده می نویسم فردا صبح تشخیص می دم.

نمی فهمم خودکار بوده یا ماژیک.

چاله های فضایی رو با سوراخای لایه ی اوزن می شه دید!

ستاره ها روی هم رفته می درخشند

هر ایده رو با ۱۵۰ تومن یا یه نخ سیگار می شه فروخت.

وقتی با ماژیک می نویسی بهتر می خرن.

درخشش بیشتری دارن                            

اینارو می شه خوب ترجمه کرد

ما خودمون و داریم

یه سری شون و هم نداریم

روزی که ماه به آسمون لم می ده شب خودش و می خارونه

ولی ستاره ها روی همن و کارشو ن و می کنن

نوک آلاچیق مثل چاقوی توی نقاشیه دالیه!

مرتضی یه کرم بزرگ داره

سطر قبل خط خورد چون فقط ما توش بودیم

اون کرمه هنوز

 

                                                                   بهزاد مرسلی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 11:53  توسط دستی که  | 

کار مشترک/دعا نویسی/فیلم خوانی/عددگذاری/جریان نویسی

دماغ خاراندن/داستان/ایده نویسی/مطرود دات او آر جی/۳پنج دات او آر جی/

فرزانه مرادی و آشغال هایش/الهام و مردمکش/علی/

سگ های شمشک/فری و آبجو/امیرو/یا یاشار/محبوبه ی زیری/

ناهید/گالا/بتهای دوست دختر قبلیم/سامان های برگشته/

عقب افتاده/مرتضی آس بازان/جیلارد سازان/سهند آ/حسن خانی/بهروز

آزاد /فرهاد اکبرنژاد/سام سی دی چی شد؟!/یاور ؟!

آرش/رامین جمهوری خواه/امروی/جمال بلوچ/اکبر آباد/سر ژل راه  آهن

پاتوق/سحر/آرام رفت/میترا اپن/محسن ترک کرد

توی خواب می ریزد/

         بهز          اد          مر سلا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 12:16  توسط دستی که  | 

۱- سکوت جلسات حالمو بهو می زنه

۳۵ـ هانی تو خونه ی ما زندگی می کنه

۶۸ـ ریچی دیگه پیداش نیس

۴ق ـ هاااااااااا....

گ|خ ـ با اون بیشتر آشنا می شید...

 

آسمونم

نه زمینم

اصلا آب شدم رفتم تو زمین

دیگه بیرون ام نمی آم

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 21:58  توسط دستی که  | 

نزار

مهري جعفري

استكاني ديگر

باز هم .

اين بار كمي بيشتر

يك جرعه.

بيا با هم برقصيم اتاق

بار ديگر

بيا در اين خنده هاي بلند

پيچ بخوريم

بيا نخوابيم اتاق

يك استكان ديگر

بيا؛ در اين قي غلت بزنيم

فكرش را هم نكن

فردا

باز هم تميز خواهي ‌شد

و من …

حالا كسي در نخ ما نيست

بيا كيف كنيم اتاق

بيا ديگر نخوابيم.

 

بر شاخك مگس‌هاي سبز

مهري جعفري

من اما

هنوز من‌ام.

دراز كشيده‌ام

و نگاه مي‌كنم.

به عهده نمي‌گيرم

اما هيچ

بستن پلك‌هايم را

و تكان دادن

هيچ

بندي از انگشتانم

برانيد يا نرانيد

روي دوش‌هايتان

به عهده نمي‌گيرم

اين بويناكي اسفناك شلوارم

هيچ

بكشيدم يا نه

من كشان كشان

كشيده مي‌شوم.

به عهده نمي‌گيرم

اما هيچ

اين وزني كه از من

كنده مي‌شود

و بار مي‌شود

بر شاخك مگس‌هاي سبز

، بر تن لزج كرم‌ها

من اما

دراز مي‌شوم

و به عهده نمي‌گيرم

اما هيچ…

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 15:58  توسط دستی که  | 

 

در مورد کار مشترک و جامعه ای که می خواهد شکل بگیرد نظرم را گفته ام هنوز برآنم که جامعه ای شکل نخواهد گرفت  تنها اجتماع چند تن در کنار هم !

در اینجا متن به سراغ کار مشترکی از فرزانه مرادی و الهام ملک پور می رود .

بند اول این کار با چند تا نقطه آغاز می شود و به پایان می رسد .

چه چیزی در این چند تا نقطه نهفته است که همواره در آثار متفاوت ادبی نمایا ن می شود و حالا به کلیشه ای در اشعارمان تبدیل شده نشانه شناسی این چند تا نقطه در زبان فارسی ( خاصه زبان شعر ) بحث دیگری است بحث بر سر این است که بعضًا لایه های عمیق تری به معنای این چند تا نقطه می پیوندد تا کاربرد معنایی خاصی در شعر امروز پیدا می کند

شاید در این کار شروع یک بازی را نشان می دهد بازی با تمام کلیشه ها بازی با تمام چیزهای کهنه . ترکیب و ارتباط دادن کلیشه ها و کهنگی ها و یک نوع آفرینش در ایجاد ارتباط .

شاید به همین خاطر چند تا نقطه در این شعر به کار برده می شود و استفاده می شود . استفاده ای به جا از نشانه .... .

" خواب رودهای سفید در تن من به شما مربوط  می شود "

خواب پدیده ای بسیار عجیب و پیچیده است که در آن آفرینش وجود دارد خواب تعلیق عجیبی دارد تعلیقی که در زبان به دنبال آن هستیم به عبارتی در خواب زبان و زمان هر دو باردار می شوند اجازه بدهید در مورد خواب بعد ها مطلبی بنویسم فکر می کنم ارزشش را دارد

"هر چیزی به چیز دیگر ربط دارد " زبان تاثیری مستقیم بر این امر دارد بسیاری هستند که این را می دانند سطر اول تنها یکی از این موارد است .

" در مکان های مشترک قابل خرید می مانیم

...  "

ما درد های مشترکی داریم . شاید همین درد های مشترک است که ما را در کنار هم قرار می دهد. در یک بی تفاوتی محض به جمع می پیوندیم . آیا در جمع احساس تنهایی نمی شود؟

شاید اخساس تنهایی نشود اما احساس با واقعیت فرق دارد . متن شعر گونه می شود و با احساسات آمیخته می شود .

"راه پیمایی در سراسر..." راه پیمایی نماد جمعی است که می خواهد کاری بکند و  حرکت می کند . راه پیمایی ضرورتا نماد شورش و اعتراض نیست نماد خواستن است نماد حرکت و دراینجا نماد جمعیت کار مشترکی ها  از این نماد استفاده های بسیاری می شود که در جوامع امروزی شاهد آنیم .

انسان در درونش قدرتی آنچنانی نمی بیند یا بهتر بگویم به خودش امیدوار نیست اما به اجتماعی از نوع خودش امیدوار ! ؟ جامعه و اجتماع اساسا از این تفکر نشات می گیرد.

بسیار خوب! در شروع این کار مشترک آن هم از نوع زنانه چنین تفکرو احساسی عادی به نظر می رسد .

"چشم بر مین می گذارم و تنزده می خوابم "

این سطر یک دیگر نویسی است. بازی پینگ پنگ ! همین جا ! یادتان باشد این بازی از همین جا شروع می شود شاید هم قبل تر وقتی که دو نفر هنوز همدیگر را ندیده اند  یک پاسکاری  یک رفت و برگشت ... .

"از امکانات هم نشینی ..."

باز رگه هایی از تاثیر زبان بر تمام پدیده ها وجود دارد . در ضمن حرکت رادیکالی زبان در شعر محسوس می شود .

"در سوراخی..."

چند سطر شعر ! زبان آنقدر موثر است که حتی بر خودش هم تاثیر می گذارد . عجزمولف و آفرینشگر در خلق اثری ناب ! دو سطر

" چاه بزرگم چشم  

 آه بزرگم راه

به نوعی عملا این مطلب را در خود دارد  تنها از واج های سه واژه ی آه  بزرگ و چشم قدرت زبان به رخ کشیده می شود و دو سطر ... عجز...بغض...اشک

"بازی تمام شد...

بستری برای مرگ مولف . سلول های نمکی از بین نمی روند . بازی های با ضمیرهای مبهم از بین نمی روند بازی های زبانی و متن از بین نمی روند . این مولف یا مخاطب است که در مقابل متن کم می آورد ناتوان می شود می میرد . اسم اش را می گذاریم استعداد مردن در مواجه با اسم هایی به سادگی گوش ماهی .

" در همه جا...

اعتراف به این که من به تنهایی نمی تواند کاری بکند اگر هم چیزی دارد از تاثیر اطرافش است از تاثیر اطرافش به او به زبانش به ذهنش و هر چه اسم که می شود نامید . در این بند یک جور پناه بردن دیده می شود یک جور زنانگی متن کاملا زنانه است .

" باز شدن یک در

...

هر چند در شدن یک باز را ترجیح می دادم اما ...

سه سطر بعد یک توصیف احمقانه است آن هم از نوع رادیکال آرایه ی ایهام را فراموش نکنید!

"فرزانگی در زنانگی ...

گفتم بازی پینگ پنگ . در این بازی یک توپ وجود دارد که باید بازگردانده شود

الهام پینگ پنگ بازی می کند یک سری کلمه از فرزانه می گیرد بازنویسی می کند دیگر نویسی می کند و باز می گرداند اما کلمات می روند و خسته بازمی گردند حتی به نظر من بازنمی گردند شاید الهام شطرنج بازی می کرد بهتر بود در شطرنج او حرکات و فضای بیشتری دارد جنس حرکات مختص اوست.خلاقیت وجود دارد.هر کسی کار خودش را می کند در مورد پدیده ی شطرنج هم بعد ها مطلبی می نویسم .

"خستگی را برمی گردانم ...

با زبان موسیقی ( به قول یاشار ) بارها مرده ام و دوباره زندگی کردم . این از دوباره گی این از پس خستگی و سکوت بازگشتن این پشیمانی و ناامیدی از زبان شعر و پناه بردن به زبانی دیگر "موسیقی"«از تنهایی به جمع پناه بردن» و حتی دیگر اطمینانی به هیچ زبانی نداشتن به نوعی تاویل را مورد لعن و نفرین قرار می دهد . مشروب شاید نمادی از تاویل باشد که اینجا خوب مورد استفاده قرار می گیرد استفاده ای خوب از نشانه ی مشروب

"خانگی شدن و ...

زبان استعداد مردن و شدن را به آدم می دهد . فقط کمی حرف ربط می خواهد . تاویل همه چیز را نابود می کند دیگر کوچکترین پیامی در جهان مخابره نمی شود درجه ی صفر نوشتار اینجا معنی می دهد ؟! آیا می توان معجزه را باور کرد؟!

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 9:25  توسط دستی که  |