|
|
|
||||
|
پس از کسی چند نقطه...
ابرهای پیوند زده در آلودگیم
از به آبی توی کاشی های حوضچه
از که خسته ام! که روی خودم
که هی همیشه در دختری را بغل می زنم
یکی / پس از کسی ... چند نقطه
نقاشی های در نقشهای برهمایی تو
دو تا پس از یکی که تو
کشان کشان دامنهای بلند ارغوانی
وافتاده ام روی دستان خودم آن بالا
باشم سوم شخص جمعی که زنها بغل زده اند!؟
تکثیرم میکند
از گزاره دستان دور
هفت تیری به کمرت بسته ام ماده ای آزاد
شلیک کن
دختر دور و اندیشهء کثیف پیراهن یک خواب
باکرهء نزدیکی
شاهد به چند نقطه ای که می خوانمت گندم... فرامرز پارسا
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 20:27 توسط گروه بهمن
|
|
|||||
|
|||||